من اگه حرف زدن بلد نیستم، جاش سکوت کردن را حسابی یادگرفتم - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد من اگه حرف زدن بلد نیستم،جاش سکوت کردن را حسابی یادگرفتم. لیلا باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد باد  و َ  گندم  هیچاینجا  سمت چپ ...
انشا - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
درست همین جا بود که شروع کار شروع کار حر فهای در گوشی پچ پچ های عاشقانهغنج رفتن های دل از خیالدرست توی همین صفحات بود که تمام شدیمما آدم های اول چقدر فرق کردیم این آخر کاریهی نوشتیمنوشتیمو خواندیمخواندیمیکی بودها و نبودها را نوشتیم و خواندیم یکی نبود ها و یکی نابودها آخِر کسی بیاید به من بگوید مگر م...
حضرت خورشیدمن سلام - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
خواب چشمانت را هرشب تصاحب می کندو من جنگجویانه خواب را از اقلیم چشمانت خواهم راند تا صبح را با طلوع نگاه تو آغاز کنم.سلام حضرت خورشید*****من با تو به شعر آغشته می شوم موزونجریان سیال ذهنم جز تو روایت نمی کندنه قلبمکه واژه ها به این یقین رسیده اندکه باید برای تو تپیدجان دل لیلالیلا_مهتاب
آذرماه ۱۴۰۴ - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم بدان من تو را بسیار آرزو کردم!
پریشانی - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
قرار است از جهنم به جهنم برویم.سوختن سوختن است. دست و پا نمی زنم.
پریدیم - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد پریدیم لیلا باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد باد  و َ  گندم  هیچاینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم...
هر کلاغی را - تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 4:00
رک بگویم از همه رنجیده ام از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرفت بیگانه اندمن به هر سازی که شد رقصیده امدر زمستان سکوتم بارها…با نگاه سردتان لرزیده امرد پای مهربانی نیست… نیستمن تمام کوچه را گردیده امسالها از بس که خوش بین بوده ام…هر کلاغی را کبوتر دیده اموزن احساس شما را بارها…با ترازوی خودم سنجی...
دلگویه - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 2:02
امشب دخیل پنجره فولاد میشومبا التماس حنجره فریاد می شومای هشتمین نماد یقینآیه آیه نوربگشا تو باب دلمبا عجل الظهورمن صبر پیشه می کنمو ناشکیب منمضطر منمو آیه ی امن یجیب منصحنت سلام،رواقت سلام ،گنبدت سلامدل می شود سلامو زبان گوید السلام#مهتابموضوعات مرتبط: دلتنگی ، حرف های خودمانی ، مناسبتی Adblock tes...
سلام بر الحسین (ع) - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 2:02
شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریخت
« اللهم العن قتله الحسین( علیه السلام ) » - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 2:02
شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریخت
رمضان فرصت قشنگیه دلتو بتکان - تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 23:45
با تو ای گل بهار خواهد شد - تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 23:45
آخرِ سالتان به خیرسال جدیدتان پر برکتو حالِ دلتان همیشه خوبنوروز مبارک بادبی تو بهار نخواهد شد.فقط روزی نو از پس سالی کهنه سر می رسد.می گویند با یک گل بهار نمی شودضرب المثل ها هم اشتباه کرده اند.با تو ای گل بهار خواهد شد.Adblock test (Why?)
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست. - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 13:29
عشق و دوست داشتن ... عشق ؛ در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ... این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است ... عشق ؛ معیارها را درهم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود ... عشق ؛ ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد ... عشق ؛ قان...
به علت آلودگی و ریز گرد - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 13:29
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبیولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورمبه تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورماگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارماگه تشنه چو خورشیدم به سایه تن نمی کارممن اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گردهچه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه...
ما همانیم که بودیم و محبت باقیست ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 13:29
شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریخت
زندگی که نیست - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 14:56
شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریخت
خلاصه همین! - تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 13:49
خودم را درگیرِ طوفانهایی که دیگران برایم در زندگی میسازند نمی کنم ؛ من آنقدر وقت ندارم تا به هر کسی که به من سنگ پرتاب میکند واکنش نشان دهم!Adblock test (Why?)
السلام علیک یا صاحب الزمان عج - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 18:07
مثل یک کوه سنگینهرو دوشم بار تنهایینمی دونم چرا ای ماههنوزم پشت ابرایی***مثل یک خنده می مونیکه روی صورتم جاتهبیا من منتظر هستمرو چشمم جای پاهاتهلیلا_مهتابAdblock test (Why?)
اعیاد شعبانیه مبارک - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 21:41
میلاد تو، آغاز صبحی است که در آن، آفتاب به اشتیاق تماشایت پلک میگشاید تا اولین زائر هر روز تو باشد.ولادت امام حسین (ع) بر شما مبارک─┅━◇━♧♧━◇━┅─Adblock test (Why?)
هیچ! - تاریخ: 1401/12/10 ساعت: 21:41
هجاهای زخمی واژه های مصلوبشعرهایی که بی تودر نطفه خفه می شوند! شایدهمه شان دخترکان زنده به گوری اندکه عشق را از لمس مهربان حروف می دزدند و من... شاعر هیچ! #لیلا_کامل(مهتاب)Adblock test (Why?)