خرید بک لینک
باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد من اگه حرف زدن بلد نیستم،جاش سکوت کردن را حسابی یادگرفتم. لیلا باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد باد  و َ  گندم  هیچاینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد صفحه اصلی | مهتاب جلوه گر | آوازهای باد | قالب وبلاگ | پروفایل من اگه حرف زدن بلد نیستم،جاش سکوت کردن رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

درست همین جا بود که شروع کار شروع کار حر فهای در گوشی پچ پچ های عاشقانهغنج رفتن های دل از خیالدرست توی همین صفحات بود که تمام شدیمما آدم های اول چقدر فرق کردیم این آخر کاریهی نوشتیمنوشتیمو خواندیمخواندیمیکی بودها و نبودها را نوشتیم و خواندیم یکی نبود ها و یکی نابودها آخِر کسی بیاید به من بگوید مگر من چند نفرم که تاوان هزار راه نرفته را تنهایی بدهمما آدم های شدن بودیم خوب شدن ،خوبتر شدن، خوبتر از خوب شدنیادگرفتیم می شود اینجا جور دیگر بودساختیم از خودمان معجزه ای واژه ناکنه منمان من بودنه من بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

خواب چشمانت را هرشب تصاحب می کند

و من جنگجویانه خواب را از اقلیم چشمانت خواهم راند

حضرت خورشیدمن سلام

تا صبح را با طلوع نگاه تو آغاز کنم.

سلام حضرت خورشید

*****

من با تو به شعر آغشته می شوم

موزون

جریان سیال ذهنم جز تو روایت نمی کند

نه قلبم

که واژه ها به این یقین رسیده اند

که باید برای تو تپید

جان دل لیلا

لیلا_مهتاب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

اگر مرگم فرا رسید

و یکدیگر را ندیدیم

آذرماه ۱۴۰۴

بدان من تو را بسیار آرزو کردم!

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

قرار است از جهنم به جهنم برویم.

سوختن سوختن است.

پریشانی

دست و پا نمی زنم.

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد پریدیم لیلا باد  و َ  گندم  هیچ اینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد باد  و َ  گندم  هیچاینجا  سمت چپ من خالی نیست  همیشه  یک نفر  نفس به نفس  قدم به قدم  درون من می تپد صفحه اصلی | مهتاب جلوه گر | آوازهای باد | قالب وبلاگ | پروفایل پریدیم پریدیم وقتیکه تو رفتی خورشید نمردهدریا و بیابان خدا دست نخوردهوقتیکه تو رفتی قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

رک بگویم از همه رنجیده ام از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرفت بیگانه اندمن به هر سازی که شد رقصیده امدر زمستان سکوتم بارها…با نگاه سردتان لرزیده امرد پای مهربانی نیست… نیستمن تمام کوچه را گردیده امسالها از بس که خوش بین بوده ام…هر کلاغی را کبوتر دیده اموزن احساس شما را بارها…با ترازوی خودم سنجیده امبی خیال سردی آغوش ها…من به آغوش خودم چسبیده اممن شما را بارها و بارها…لا به لای هر دعا بخشیده اممقصد من ناکجای قصه هاستاز تمام جاده ها پرسیده اممیروم با واژه ها سر میکنمدامن از خاک شما بر چیده اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 4:00

امشب دخیل پنجره فولاد میشوم

با التماس حنجره فریاد می شوم

ای هشتمین نماد یقین

آیه آیه نور

بگشا تو باب دلم

با عجل الظهور

من صبر پیشه می کنم

و ناشکیب من

مضطر منم

و آیه ی امن یجیب من


صحنت سلام،

رواقت سلام ،

گنبدت سلام

دل می شود سلام

و زبان گوید السلام

#مهتاب


موضوعات مرتبط: دلتنگی ، حرف های خودمانی ، مناسبتی

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:02

شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریختادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:02

شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریختادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:02

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 23:45

آخرِ سالتان به خیر

سال جدیدتان پر برکت

و حالِ دلتان همیشه خوب

نوروز مبارک باد

بی تو بهار نخواهد شد.

فقط روزی نو از پس سالی کهنه سر می رسد.

می گویند با یک گل بهار نمی شود

ضرب المثل ها هم اشتباه کرده اند.

با تو ای گل بهار خواهد شد.

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 23:45

عشق و دوست داشتن ... عشق ؛ در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ... این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است ... عشق ؛ معیارها را درهم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود ... عشق ؛ ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد ... عشق ؛ قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست ... عشق ؛ فوران می کند ، چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم ... دوست داشتن ، جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم ... عشق ؛ ویران کردن خویش است ، دوست داشتن ، ساختنی عظیم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 13:29

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبیولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورمبه تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورماگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارماگه تشنه چو خورشیدم به سایه تن نمی کارممن اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گردهچه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخهمن اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینهمن اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینهاگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندماگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 13:29

شور بختی ام بر می گرددبه آخرین اشک هایی که برایت ریختادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 13:29

صفحه بندی